
نفسی کیدم تا بنویسم با مهربانی:
لای شبهای پنهانی سرشار از سرور و شادمانی در پی غرور پنهانی عاری از رخوت و دلمردگی بامید صدای آسمانی تکیه بر امید و ارزوهای پوشالی وقتی که دیگه پای رفتن نداشتم..ندایی از کوچه های دلتنگی بازهم مرا میخواند...و من پاسخش گفتم وقتی که غرق انتظار بهمراه آسمان می گریستم.
دوستان خوبم وضع جسمانی دوست مهربانم اصلا مساعد نیست لای آرزوهایتان نیمه گمشده دعایم را از شما جستم پاسخی هر چند مختصر انتظار نامربوطی نیست . حق نگهدارتان
+ نوشته شده در ساعت 2  توسط
|
دوباره آمدم چیزی نوشتم دوصد نفرین و
لعنت سرنوشتم
+ نوشته شده در ساعت 14  توسط
|
سلام دوستان خوب وبلاگی امیدوارم مثل همیشه دنیا به کام باشه ایشاالله
+ نوشته شده در ساعت 21  توسط
|
هر چند گرفتار دل خویش شدیم ......
دوستان عزیزم امیدوارم خوب و خوش و سر مست باشید با نا مهربانیهایی که همیشه درگیر وضعیت نابسامان ماست هرچند اقتصادی و هر چند عاطفی هر چند دوری که این سومیش عجب درد شبگیری ست مثل دردهایی که همیشه شبها به سراغ ادمی میاد این درد غربت و تنهایی نیز همیشه شبها بسراغ ما میاد.امیدوارم هرکدومتون اگه گرفتار دردی هستید بتونید بفکر درمانشم باشید .من همیشه دوست دارم اگه گرفتنی باشه بهتر ناخوشی اول منو بگیره چون بعدش منتظر خوشی ها میمونم تا خوشحال تر باشم. اگه خواستم ابتدا بخندم بهتر که نخندم چون بعدشم گریه بسراغم میاد.هرچند اینا که گفتم گویای واقعیتی ست که نمیشه ازش دور شدمن پذیرفتم که باید زندگی کرد ......
داستانی براتون نوشته بودم در کامنت قبلی اونم از نوع عاشقیش...راستش هنوز ادامه داره و چه دنباله ای هم پیدا کرده.ما دوتا تصمیم گرفتیم همینطور به دوست داشتنمون ادامه بدیمو خیلی هم شدید.چه کنم من تسلیم احساسم نشدم من تسلیم عشقم شدم
+ نوشته شده در ساعت 20  توسط
|